سديد الدين محمد عوفى
57
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
و غنا « 1 » و ثروت يافتم و درين احوال هيبت ملك از حد بگذشت و ترسى و هراسى بر من غالب شد و عنان اختيار از دست من برون شد ، و به اضطرار « 2 » از آن لشكرگاه برون آمدم و از اتفاق بد در ميان ايشان افتادم و روى خلاص نديدم ، هم آنجا مقام كردم ، گاهگاه بهقدر امكان اخلاص « 3 » مىنمودم « 4 » و رقعهاى مىنوشت « 5 » و يزيد را ازين حال معلوم باشد « 6 » . يزيد گفت : همچنين « 7 » تقرب مىنمود . حجاج بخنديد و گفت : عجب كارى « 8 » ! شعبى دىروز با ما شمشير مىزد و امروز در پيش ما عذر سقيم و سخن نا « 9 » مستقيم مىگويد . اما چون به جرم خود اعتراف مىنمايد « 10 » ، به راست فريفته شدن از عادات « 11 » كرام « 12 » است . پس از من عفو كرد و رواتب « 13 » انعام من « 14 » برقرار معهود بفرمود . [ گريختن فضل ربيع از بأس و سطوت مأمون و عاقبت قصهء او ] حكايت ( 16 ) در تواريخ مسطور است كه فضل « 15 » ربيع وزير هارون الرشيد بود و چون نوبت « 16 » خلافت به محمد امين رسيد فضل در باب امير المؤمنين مأمون « 17 » قصدهاى صريح « 18 » كرد و در برانداختن او سعىها نمود و چون غرض او به حصول نپيوست « 19 » و رايت رفعت مأمون از اوج ثريا درگذشت و آتش اقبال امين منطفى شد ، فضل ربيع چون « 20 » ديد كه فضل ايزد در حق او به عدل بدل شد و ربيع رفاهيت به خريف محنت انجاميد متوارى شد و خود را از
--> ( 1 ) بنياد - غنا . ( 2 ) مج : + به اضطرارى . ( 3 ) متن : خلاص ، مج : در اظهار اخلاص . ( 4 ) مج : دم مىزدم . ( 5 ) مپ 2 و مج و بنياد : مىنوشتم . ( 6 ) مپ 2 : است . ( 7 ) متن : در آن حال كه ، مج : همچنين بود در آن حال ، بنياد : در آن حال . ( 8 ) مپ 2 و بنياد + است . ( 9 ) متن - سقيم و سخن نا . ( 10 ) مپ 2 : نمود . ( 11 ) مپ 2 : و بنياد عادت . ( 12 ) بنياد : كرم . ( 13 ) مج : رايت . ( 14 ) مج - من . ( 15 ) مج - فضل . ( 16 ) متن - نوبت . ( 17 ) متن و مپ 2 - مأمون ، ( 18 ) مج : قصدها كرد صريح . ( 19 ) متن : پيوست . ( 20 ) مج - چون .